درد و دل...


♡✿سنگ صبور✿♡

♡خوش به حال فرهاد که تلخ ترین خاطره اش شیرین بود♡

با سلام

 

باز هم ... اومده تا كمي با مامانش كه ... درد دل كنه اميد وارم كه ايشاالله شماها ناراحت نشين ديگه درد دلمه چيكار كنم

!

مامان؟

مامان؟

كدوم مامان؟ همونيكه زير خاك مونده؟يا همونيكه تنهام گذاشتو رفت؟يا همون مامانم كه حالا فكرش پيشه منه؟

پس اگه به ياد تو نباشم تورو صدا نزنم پس كيو صدا بزنم؟ خاله هارو كه چند وقتيه نميدونن كه كجام؟ يا عمومو زن عموم؟

درسته كه نميشه هم خجالت ميكشم هم نميتونم به كسي كه مادرم نيست مادر صدا بزنم روم ميشه اصلاً؟

مامان جونم فدات بشم درسته كه از كودكي بي پدر بزرگم كردي درسته كه باهات مهربون بودم شايدم نمك خوردمو نمك دونو شكستم درسته هر چقدر بهم خوبي ميكردي شايد قدرشو نميدونستم با هيچ چيز جوابتو نتونستم بدم آره نتونستم، درسته كه خيلي ها حسودي ميكردن يادته ؟، يادته واسه كارام واسته ميشدي كه زودي حل بشه؟ درسته كه دل تنگتم ولي حالا من كيو واسته بگيرم كه بيام يا بياي حتي چند ثانيه هم كه شده ببينمت؟ هر چي از طرف تو ميومد خوب بود به درد ميخورد ولي هرچي از طرف من ميومد همش دردسر بودو هيچ ، بازم مثل هميشه الان هم ميگم كه دست گلت درد نكنه همون دستانيكه به گل آلوده هستو ميبوسمو ميذارم رو چشام .مامان جون تو كه تا لحظه آخرت خيلي دوسم داشتي نه تنها تك فرزند تو بودم بلكه به حرفات گوش ميدادمو نميذاشتم كه جاي پدرم خالي باشه واست شايد مرد نبودم ولي ... درد دلامو من فقط به تو ميگفتم با تو درد دل ميكردم ولي الان يه چيزي تو دلم ميمونه داغونم ميكنه اونم اين كه درد دلامو به كي بگم؟ با كي درد دل كنم؟ امشب كه دلم پر شده باز كه نيستي پس چيكار كنم؟

شايد بگي كه حرف دلت چيه ولي من اولين حرفيكه بهت ميگم اينه كه فقط حسرت يه نگاه مهربونتو دارم فقط و فقط يه نگاه نميگم كه بازم بگلم كن ميدونم كه لياقت ندارم ،فقط يه نگاه مهربون

...

يادته زنگ زدي بهم كه خونرو تميز كن فردا از بيمارستان مرخص ميشم؟

مامام اومدي؟

اومدي به منزل؟ اومدي ديديكه تميزه يا نه؟ يا كي هست خونه؟

پس چرا نيومدي؟

پس كدامين فردا ميخواستي بياي؟ ميخواستي بدون ديدن خونه از بيمارستان بري پيش بابا؟ اونم بدون من؟

ولي من كه اومدم به خانه تنهايي تو اومدم كلي به آغوشم كشيدم كلي گريه كردمو از هوش رفتم نديدم كه با كدامين پاهايت به خانه عبديت پا گذاشتي كي تورو گذاشت اون پايين؟ولي بعد چند روز دوباره اومدم از بالاي خاك بوست كردم بگلت كردم

ولي تو چرا منو بوسم نكردي؟

چرا بگلم نكردي؟

ترسيدي منم باهات بيام؟ يا پيشت جا نبود؟

يادته كه گفتي دانشگاتو تموم كني به كدوم زيارتها ميريم ؟ اين بود؟بدون تو ؟تنها ؟ آره؟ مامان جون ديگه چي بگم آخه خيلي حرف دارم ؟

يادته ميگفتي هر چقدر ناز كني بهت مياد فدات بشم حالا من به كي ناز كنم؟به تو كه از من خبري نداري ؟ كه كجا بدبخت شدم؟

چرا منو به پيش خودت نميبري؟

فقط آرزوم اينه كه پيش تو بيامو ببينمت

...

اينو بگم كه خيلي خيلي شرمندتم مامان مهربانم

 

 

 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسب‌ها: مادر, درد و دل بچه یتیم, , یتیمی, , یتیمی بد دردیه,
چهار شنبه 6 دی 1391| 10:54 |♡✿سنگ صبور✿♡| |

|________________________┍──────────────┤